سلام، اولا در حق سفر نامه حج من اجحاف شده! دوماً از مقایسه بین دو پست گذشته به این نتیجه رسیدم که یا شما حوصله خوندن متن های بلند رو ندارید یا من خیلی گلابی می نویسم! خلا صه، من چون اول برای دل خودم مینویسم و بعد برای شما که صدای دلمو بشنوید، پس این پست رو هم شروع میکنم و از الان معلوم نیست حجمش چقدر میشه، اگه زیاد بود و از حوصله شما خارج، ببخشید.

 ___________________________________________________

نمی خواهم در این پست به "اثبات لزوم وجود ولی بر جامعه اسلامی به عنوان رهبر و اسوه" بپردازم، دیدگاه من در این مطلب اینگونه است که من به عنوان شیعه چرا باید به ولایت احساس نیاز بکنم و چرا باید ولایت پذیر باشم؟

انسانی که خود را به اندازه یک دهان بزرگ که فقط آماده بلعیدن هر چیز لذت بخشی بدون حساب و کتاب است میبیند، چه نیازی به ولایت دارد؟ اگر گفته اند شیعه باید ولایت پذیر باشد دلیلش این است که هر چیز لذت بخش و لَغوی برای مؤمن نباید جذاب و وسوسه کننده باشد. مؤمن ابتدا میسنجد، نه با معیار نفس که "... ان النّفس لامارةُ بالسّوُ..." پس ملاک این سنجیدن چیست؟

قصد من این نیست که کاربرد و مزیت وجود ولی برای جامعه اسلامی را در حد یک معیار برای سنجش خوب و بد و حرام و حلال پایین بیاورم، اما واضح است که تا وقتی به همین معیار عمل نکنیم که اولین ثمره اش انجام واجبات وترک محرمات است، نمیتوانیم از دیگر مزایای ولایت استفاده ببریم، پس در مرحله اول ولی یعنی نمونه ورهبری که بر امت حجت است و خود شاهد و گواه  بر آنهاست، که در قرآن کریم میخوانیم هر قومی را با پیشوایانشان محشور میکنیم.

از طرفی پیامبر رحمتٌ للعالمین بودند، پس بعد از خود مردم را به پذیرش ولایت کسانی وصیت میفرمایند که آنان نیز رحمتً للعالمین باشند،  در ادامه آیه فوق الذکر میخوانیم که  "... الا من رحم ربی...". حال رحمت پروردگار را از کجا باید جست؟ از واسطه رحمت خدا بر روی زمین، از محمد و کسانی که پذیرش ولایتشان را به ما وصیت فرموده اند. پس ولی هم الگوست و هم خود واسطه رحمتی است که موجب پذیرش این الگو میشود، که بدون اذن خدا کسی شامل هدایت نمیشود یعنی شامل رحمت نمیشود.

انسان به تنهایی و حتی با در اختیار داشتن الگو و نمونه و نقشه راه، نمی تواند خود را در مسیر هدایت قرار دهد و پیش رود، چرا که طبق آیه گفته شده بدون رحمت، هدایت امکان ندارد، شیعه باید طالب رحمت باشد از واسط رحمت الهی، توسل وتوکل نیز از همینجا شروع میشود و معنی میابد. ما برای اینکه در مسیر هدایت پیش رویم راهی به جز دست به دامان اهل بیت شدن نداریم و چه افتخاریست گدایی محبت و رحمت الهی از این خاندان که هیچ گدایی  اگر طلبش از روی حق خواهی و حق شناسی باشد از در خانه این خاندان دست خالی بازنمیگردد.

"... که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را" این نگین چیست به جز گوهر هدایت بر انگشتری اختیار ؟ که به دست دستی ضرب شده و صیقل داده شده که دست نبی به نشانه وصیت و تایید ولایت و برای اکمال دین آن را بالا برد. این مقام ولایت است که تمام نعمت ها را بکار میگیرد و به جریان می اندازد و این مقام ولایت است که تمام استعداد ها را شکوفا میکند و بارور مینماید، نکته مهم اینکه این ولایت بالاتر از محبت و دوستیست، که عشق علی در دل دشمنان او هم خانه داشت.

ولایت علی، علی را سرپرست گرفتن و از هواها و جلوه ها بریدن است و این ولایت ادامه ولایت حق است و دنباله توحید.

                                                                     نوشته شده در شب عید غدیر ٨٧

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧ توسط امیر حسین آقاپور

برای مشاهده کاریکاتور مربوط به این پست کلیک کنید

ای اهل غزه!

چه کنیم که بی غیرت تر از آنیم که حتی ساعتی همدردی، سهم ما از یاری نمودن شما نیست. دیدار ما و شما به قیامت، فقط در آن دنیا از ما در گذرید که ما در این دنیا از شما گذشتیم!

ارسال در تاريخ شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧ توسط امیر حسین آقاپور

سفر نامه حج - قسمت اول

چاره چیست که این زخم را مرهمی نیست جز سکوت، و این درد را طبیبی نیست جز صبر. امر این است، اما نباید گفت درد را؟ نباید نشانش داد؟ آنان که دیروز به نیرنگ پست خویش علیه قرآن مکتوب و ناطق دست اتحادی را بر هم فشردند، که دست ابلیس رانده شده مؤیدشان بود، و دری را سوزاندند تا بسوزانند هر آنچه  را که محمد (ص)  به آن وصیت کرده بود1، امروز نیز جز مشتی سنگ و خاک از مساجدی که هر یک یادی از حضور اهل بیت را در دل خود نهان می داشتند، باقی نگذاشته و به خیال واهی نام آل الله را از مدینه تا مکه زدوده اند، هیهات، که نیست شرفی بر مکه، مگر اینکه علی(ع) بر دوش نبی معبود های سنگیشان را شکست و نیست عزتی بر مدینه مگر اینکه جای جایش متبرک به قدوم معصومین است.

و این سوقاتیست  تلخ از سفر حج و دیده ها و شنیده هایی تلخ تر، پس ببینید و سکوت کنید، سکوتی از جنس صبر علی(ع) ، تا روزی که به دست منتقم آل عبا داد مظلوم از ظالم ستانده و دل شیعیانش به گوشه نگاه پدرانه ای شاد شود...

_______________________________

1 -  قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی 21شوری

 

اُحُد - قسمت اول

نام احد گرچه یاد آور شکست است، یاداور داغی بزرگ، نام غزوه ای که حمزه در آن سیدالشهدا شد و نبی زخم برداشت، اما مگر نه این است که اینها همه شد تا امروز من و توی اسلام به ارث برده بیندیشیم که وارثان چه هستیم و به چه بهایی؟ احد درس ولایت پذیری است، درس سمعا و طاعتای فرمان الهی بدون چون و چرا،  که حج تمرین همین درس است.

میدانیم که طمع عده ای برای جمع آوری غنائم در این غزوه نه تنها چشمانشان را کور کرد، که نورچشمان پیامبر را گرفت، عموی جنگآور رسول خدا، حمزه، تکیه گاهی برای مسلمانان بود و نامش بر بدن کفار لرزه می انداخت، شاهد این ادعا این بود که  بعد از شهادت حمزه سید الشهدا اسلام و مسلمین متحمل فشارها و صدمات جبران ناپذیری شدند. نام احد و حمزه(ع) به هم گره خورده و اهمیت یادآوری نام و یاد ایشان تا جاییست که رسول خدا فرمودند که هر کس برای زیارت من وارد مدینه شود و به زیارت عموی من حمزه، در احد نرود بر من جفا کرده .  داستان درد ما از همین جا شروع میشود:

 

مظلومیتی از جنس بقیع بر این قبر بی نشان حاکم است، حمزه(ع) آنجاست، پشت این حصار فلزی، قبری تنها که دلاوری تنهاتر را در خود جای داده است، آه که عقده درآغوش کشیدن قبرش داغیست بر دل زائران دلسوخته. فقط میشود دید و با پای دل به کنار تکه سنگی بی نشان رفت، و قطره اشکی ریخت بر خاکی که از غربت یخ زده است. شاید که به گرمای نفس سوخته دلی این خاک یخ وا کند و آنگاه میتوانی طنین غرش لااله الله و تکبیر حمزه را از ورای هزارو اندی سال دورتر بشنوی که بر سر جهالت مضاعف قومی متحجر کشیده میشود. که اگر حمزه امروز می بود برای دفاع از حریم نبوت، شمشیرش بر گلوی همین قوم ظالم نواخته میشد، چرا که اینها شمشیر از رو بسته اند و دشمنیشان با محمد و خاندانش بر هر بیننده ای که روزی از این سرزمین گذر کند نمایان و روشن است.

ادامه دارد ...

ارسال در تاريخ شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧ توسط امیر حسین آقاپور